تبلیغات
نِیِستان نِیِستان - جنگ جهانی اول و دوم از ابتدا تا انتها
 

جنگ جهانی اول و دوم از ابتدا تا انتها

نویسنده: رستم زابلی موضوع: مطالب تاریخی، 

 

علام جمهوری

پایان جنگ پایان حکومت قیصری بود. قیصر مجبور به کناره‌گیری گردید. آلمان جمهوری شد. از آنجایی که بر روی قانون اساسی آن در اجتماع نمایندگان در شهر وایمار کار شد، این جمهوری بعداً به جمهوری وایمار شهرت پیدا کرد.

غرامتهای جنگی و شروع نارضایتی

آلمان در جنگ اول شکست خورده بود و می‌بایست غرامتهای جنگی سنگینی بپردازد. این موضوع از ابتدا بار سنگینی بر دوش جمهوری بود. غرامتهای جنگی، نداشتن حق حاکمیت ملی در برخی مناطق کشور و جریحه‌دار شدن غرور ملی فقط واکنشهایی را برنمی‌انگیخت که سمت و سویی دموکراتیک داشته باشند. ناسیونالیسم با نظامی‌گری و گرایشهای محافظه‌کار و راست افراطی میل ترکیبی‌ای داشت که در دوره‌ی پیشین پدید آمده بود. ناسیونالیستهای افراطی از شکست در جنگ تفسیر سخت گمراه‌کننده‌ای می‌دادند. می‌گفتند جنبش چپ و خیزشهای ضد
حکومت باعث شدند که آلمان شکست بخورد و مجبور به پرداختن غرامتهای سنگین ۸۰ ساله شود. آنها جنگ و جنگ‌طلبی را محکوم نمی‌کردند و می‌گفتند اگر بیشتر و شدیدتر جنگیده بودیم، مانع مصیبتهای بعدی شده بودیم. احزاب ناسیونالیست مختلفی این ایدئولوژی را در فضای سیاسی وایمار می‌پراکندند. از جمله‌ی آنها حزب ناسیونال‌سوسیالیست به رهبری سرجوخه‌‌ی سابق آدولف هیتلر بود، که استعداد فراوانی در آوازه‌گری عوامفریبانه داشت.

بحران اقتصادی



تورم و بحران حاد اقتصادی و بیکاری توده‌ای از شاخصهای اصلی دوره‌ی وایمار بودند. این پدیده‌ها زمینه را برای افراطی‌گری در سیاست مساعدتر کردند. می‌گویند دموکراسی وایمار دموکراسی‌ای بود بدون وجود دموکراتها. در نیمه‌ی دهه‌ی ۱۹۲۰ اوضاع اقتصادی بهبود یافت. در دوره‌ی کوتاهی که آن را سالهای طلایی بیست می‌خوانند، فرهنگ شکوفا شد. شهر برلین به صورت یک مرکز جهانی فرهنگی درآمد. فضای سیاسی داشت بهتر می‌شد که بحران جهانی اقتصاد بروز کرد. شاخص این بحران سقوط بورس نیویورک در "جمعه‌ی سیاه" (۲۵ اکتبر ۱۹۲۹) بود. بیکاری دامن‌گستر شد. در سال ۱۹۳۲ در آلمان ۶ میلیون تن بیکار بودند. دوباره غول فقر و گرسنگی سربرآورد.

گرایش به فاشیسم


"نبرد من" اثر هیتلر (چاپ اول). کتاب در سطح اعلام ایدئولوژی
اعلام آشکار جنگ به انسانیت است

در این دوران سیاست به عرصه‌ی خیابانها کشیده شده بود. احزاب نه یارگیری، بلکه سربازگیری می‌کردند. درگیری عمده میان نازی‌ها (پیروان "حزب ناسیونال‌سوسیالیست کارگران آلمان" NSDAP) به رهبری هیتلر و کمونیستها بود. راستگرایی و محافظه‌کاری آلمانی، چون احزاب سنتگرا‌ی دارای ظاهری معقول را ناتوان از کنترل اوضاع دید، به تدریج جانب فاشیستها را گرفت. هیتلری‌ها همه‌ی بدبختی‌ها را به جنبش کارگری، احزاب چپ و علاوه بر اینها به یهودیان نسبت می‌دادند. آنان عوافریبانه در بوق و کرنا می‌دمیدند که ریشه‌ی بحران اقتصادی در توطئه‌ی قوم یهود برای سلطه بر جهان است. برپایی جنگ جهانی اول و شکست آلمان در آن را نیز به یهودیان نسبت می‌دادند.

قدرتگیری نازی‌ها

سرانجام حزب هیتلر به قدرت دست یافت، آن هم از راه پارلمانی با اتکا بر دسته‌های چماق‌کشی چون "اس آ" و "اس اس" که در گرد خود سازمان داده بود. او در ۳۰ ژانویه‌ی ۱۹۳۳ از جانب رییس جمهور هیندنبورگ به صدر اعظمی منسوب شد. هیندنبورگ در گذشته از فرماندهان نظامی ارشد آلمان در جنگ اول بود و پس از پایان جنگ سخت کوشیده بود تا نظام سلطنتی بماند. پس از مرگ هیندنبورگ، بساط جمهوری برچیده شد و هیتلر خود را رهبر خواند. او پیشتر با حمایت احزاب راست‌گرا و مذهبی در مجلس اعلام حالت فوق‌العاده کرده و برای سرکوب چپ آزادی‌های مدنی و سیاسی مصرح در قانون اساسی جمهوری را به حالت تعلیق درآورده بود.

تمامیت‌خواهی فاشیستی

دیکتاتوری دستگاه هیتلری ۱۲ سال طول کشید: از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵. این دیکتاتوری نمونه‌ی کامل یک رژیم تمامیت‌خواه (توتالیتر) بود. آن را تمامیت‌خواه می‌خوانند، چون در تمام امور سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی دخالت می‌کرد. هیچ پهنه‌ای از زندگی وجود نداشت که در آن مردم به حال خود گذاشته شوند. مخالفان دسته‌دسته به زندان و اردوگاههای کار اجباری فرستاده می‌شدند. نازی‌ها همه‌ی احزاب و سندیکاها ممنوع را کرده و کل جامعه‌ی مدنی را با خشونت و تحمیق به تصرف خود درآوردند.

یهودستیزی

هیتلر سیاستی را که در کتاب "نبرد من" خود در قبال یهودیان طرح کرده بود، بلافاصله پس از قدرت‌گیری به اجرا گذاشت. او و پیروانش فقط به برقراری تبعیض در حق آنان راضی نبودند و چیزی کمتر از نابودی آنان را نمی‌خواستند. سیاست نابودسازی در حد اعلام برنامه، پس از قدرت‌گیری به هولوکاست، یعنی یهودکشی از جمله کشتن یهودیان در اتاقهای گاز و در کوره‌های آدمسوزی رسید. ایدئولوژی نازی‌ها از یهودی‌ستیزی سنتی، که در میان مسیحیان ریشه‌دار بود و بارها به غارت و کشتار و برقراری تبعیض راه برده بود، بهره گرفته، آن را با رادیکالیسم مدرن سیاسی درآمیخته بود. از یهودی‌ستیزی دینی، یهودی ستیزی نژادی ساخته شده بود و از مبارزه با یهودیت مبارزه با چپ، مبارزه با لیبرالیسم، و مبارزه با هر فرهنگ و سبک زندگی متفاوتی فهمیده می‌شد.

کشتار یهودیان

آزار و کشتار یهودیان سیاست اعلام‌شده‌ی نازی‌ها بود. رهبران نازی به آنچه در این زمینه می‌کردند، آشکارا فخر می‌فروختند. نمی‌شد در آلمان آن هنگام زندگی کرد و از فجایعی که می‌گذشت، به نحوی ‌خبر نداشت.آوشویتس به دلیل شاهدهای فراوان که هنوز هم عده‌ای از آنان زنده‌اند، به دلیل اسناد و مدارک فروانی که از یهودآزاری به جا مانده، به دلیل سخنان خود سران حکوکت هیتلری و اعترافات بسیاری از کارگزاران سیاست یهودآزاری و یهودکشی،


اردوگاه‌های مرگ بوخنوالد

شایان ذکر است این اردوگاه ها فقط برای یهودیان نبود بلکه دگر اندیشان مخالفان سیاسی و فکری هم ج ن س ب ا زان را نیز شامل میشد

سرکوب دگراندیشان

نازیسم هیچ شکلی از دگراندیشی و دگرباشی را تحمل نمی‌کرد. کمونیستها و سوسیال‌دموکراتها، فعالان سندیکایی، صلح‌طلبان و گروههای مذهبی مخالف خشونت خاصه در کلیسای کاتولیک با سرکوب شدید نازی‌ها مواجه شدند. بسیاری از فعالان سیاسی و نویسندگان و دانشمندان و هنرمندان تن به تبعید دادند و آلمان را ترک کردند. عده‌‌ی کثیری از نویسندگان و هنرمندانی که در کشور مانده بودند، از هر فعالیتی منع شدند یا خود انزوا را به حضور در فضای فاشیسم‌زده ترجیح دادند. رژیم کار خود را با مراسم کتاب‌سوزان آغاز کرد. کتاب‌سوزی مقدمه‌ی آدم‌سوزی بود.

تدارک جنگ



نازی ها پس از این که دستگاه دولتی را زیر کنترل خود درآورد و از فرمانبرداری ارتش مطمئن شد، به تدارک جنگ آغازید. هدف نازی‌ها افزون بر جبران شکست جنگ جهانی اول، گشودن "فضای حیاتی" در شرق بود. "فضای حیاتی" مفهومی ایدئولوژیکی بود که نیاز به کشورگشایی را از طریق برتری آلمانی‌ها بر دیگر مردمان و لزوم سروری آنان توضیح می‌داد. کشتار یهودیان و سرکوب و خوارداشت لهستانی‌ها و روسها در پیوند با پنداشت ایدئولوژیک "فضای حیاتی" بود. تلاش تسلیحاتی برای تدارک جنگ از ۱۹۳۴ آغاز شد. صنایع سفارشهای کلان بی‌سابقه‌ای دریافت کردند. سرمایه‌داران بزرگ دولت را با منافع خویش سازگار دیدند.

نازی ها پس از این که دستگاه دولتی را زیر کنترل خود درآورد و از فرمانبرداری ارتش مطمئن شد، به تدارک جنگ آغازید. هدف نازی‌ها افزون بر جبران شکست جنگ جهانی اول، گشودن "فضای حیاتی" در شرق بود. "فضای حیاتی" مفهومی ایدئولوژیکی بود که نیاز به کشورگشایی را از طریق برتری آلمانی‌ها بر دیگر مردمان و لزوم سروری آنان توضیح می‌داد. کشتار یهودیان و سرکوب و خوارداشت لهستانی‌ها و روسها در پیوند با پنداشت ایدئولوژیک "فضای حیاتی" بود. تلاش تسلیحاتی برای تدارک جنگ از ۱۹۳۴ آغاز شد. صنایع سفارشهای کلان بی‌سابقه‌ای دریافت کردند. سرمایه‌داران بزرگ رژیم را با منافع خویش سازگار دیدند.
نبرد لهستان
قبل از هر چیز این پیش نویس هم از ویکی پدیا بخونید بد نیست

نقل قول:
پیش زمینه جنگ
در آلمان چهار میلیون نفر بیکار بودند و از آن جایی که این کشور مستعمره نداشت، نمی‎توانست محصولاتش را به فروش برساند. هیتلر سال ۱۹۲۵ در کتابی به نام نبرد من (Mein Kampf) اعلام کرد که باید در فکر «فضایی برای حفظ موجودیت نژادژرمن» بود و باید برای این مهم «به شرق نگریست». او سپس برای به دست آوردن بازارهای جدید برای محصولات آلمانی مسئله‎ی نابودی «یهودیت – بلشویسم» را مطرح نمود. این تنها کارفرمایان آلمانی از قبیل زیمنس، بایر، کروپ یا بُش نیستند که از نظرات هیتلر پشتیبانی کردند، و صندوق‎های نازیسم را پر از پول و امکانات نمودند. کارفرمای فولادسازی تیسن ۱۰۰ هزار مارک طلا به نازی‎ها داد و هیتلر سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید. ورث در کتابی که سال ۱۹۶۴ به نام (روسیه در جنگ، از استالینگراد تا برلین)، منتشر نمود، چنین نوشت:«مبارزه با بلشویسم جهانی هدف اصلی سیاست آلمان بود.» هیتلر سال ۱۹۳۹ به تاریخدانی به نام کارل بورکهاردت گفت:«هر چه من در نظر دارم برضد روسیه است. اگر غرب آن قدر احمق است تا این موضوع را بفهمد، من مجبورم با روس‎ها سازش کنم تا غرب را به صورت نظامی شکست دهم و سپس تجدید قوا کرده و اتحاد شوروی را نابود نمایم.» عملاً غرب در سال ۱۹۴۰ از پای درآمد و هیتلر یک سال بعد علیه شوروی وارد عمل شد.
نبرد لهستان



در ابتداى سال۱۹۳۹ سایه هاى یك نبرد ویرانگر به سادگى قابل احساس بود. آدولف هیتلر نجات دهنده «آلمان ورشكسته و مغلوب پس از جنگ جهانى اول»، توانسته بود بدون شلیك گلوله اى، فرانسوى ها را مرعوب كرده و اتریش و چكسلواكى را به خاك آلمان منضم كند. اما ادعاى او بر كانال دانتزیك لهستان مورد مخالفت شدید دولتمردان انگلیسى و فرانسوى قرار گرفته و دو كشور فوق اولتیماتوم داده بودند، اگر آلمان به لهستان حمله برد، بى درنگ به آن كشور اعلان جنگ مى دهند. هیتلر حركت انگلیس و فرانسه را نوعى بلوف سیاسى مى دانست و گمان نمى برد این دوكشور استعمارگر حاضر باشند به خاطر «مشتى اسلاو» خود را درگیر نبرد با ارتش ۲میلیون نفرى آلمان كنند.
سرعت عمل هیتلر
هیتلر مجبور بود لهستان را تسخیر كند چرا كه پیش از این نیز وعده آن را داده بود، از طرف دیگر علاقه اى به نبرد تمام عیار با دو قدرت بزرگ زمینى و دریایى اروپا آن هم در تابستان ۱۹۳۹ نداشت.
تنها راه موجود براى او حمله برق آسا به لهستان و از كار انداختن ماشین جنگى این كشور بود؛ قبل از آنكه دیگران بتوانند به این كشور كمكى برسانند. بنابراین در میان بهت و ناباورى دنیا در اول سپتامبر ۵۰لشكر رایش آلمان با سرعتى خیره كننده از ۳محور اصلى حمله به لهستان را آغاز كردند. (فرانسه و انگلیس بلافاصله به آلمان اعلام جنگ دادند و آتش جنگى افروخته شد كه ۶سال طول كشید و ۵۲ میلیون نفر در آن كشته شدند) البته لهستان نیز دست كم بر روى كاغذ یك میلیون سرباز (۸۰لشكر) در اختیار داشت و دنیا گمان مى كرد بتواند مدتها مقاومت كند تا قواى كمكى از طرف فرانسه و انگلیس به او برسد.
استراتژى حركت سریع تانكها
گودریان مارشال زرهى آلمان در این نبرد براى اولین بار قدرت تانكها را به دنیا نشان داد. در این جنگ، آلمان از ۹لشكر زرهى استفاده كرد و توانست با پیمودن مسافت طولانى، واحدهاى لهستانى را كه در كانال دانتزیك در غرب لهستان متمركز بودند، غافلگیر كند. در حالى كه ارتشهاى سوم و چهارم آلمان از ناحیه جنوب لهستان و جنوب غرب حمله را آغاز كرده بودند، ارتش دهم با سرعت به سمت ورشو مى تاخت.
تانكهاى آلمانى چنان به سرعت خطوط دفاعى لهستانى ها را در هم شكستند كه یك سوم واحدهاى نظامى لهستان اصلاً نتوانستند خود را به نزدیكى مناطق جنگى برسانند. ۱۲تیپ لهستان كه همگى سواره نظام بودند، تصمیم گرفتند با شجاعت (با تفنگ و شمشیر) جلوى تانكهاى آلمانى را بگیرند اما در نبردى غم انگیز و بى حاصل قتل عام شدند. چهره نبردها دیگر عوض شده بود.
۱۵۰۰هواپیماى آلمانى ۹۰۰هواپیماى قدیمى لهستان را قبل از آنكه بتوانند واكنشى از خود نشان دهند، منهدم كردند و ظرف ۲روز نیروى هوایى لهستان كاملاً از گردونه مبارزه خارج شد. ۸سپتامبر لشكرهاى مكانیزه آلمانى تمامى خطوط دفاعى لهستان را پشت سرگذاشته و ستون فقرات ارتش این كشور را در هم شكسته بودند. واحدهاى باقیمانده لهستانى در حالى كه به سمت رومانى در حال عقب نشینى بودند، تازه دریافتند ارتش چهاردهم آلمان منتظر آنها است.
آنگونه كه چرچیل در خاطرات خود مى نویسد از هفته دوم نبرد، مقاومت لهستانى ها كاملاً منفعلانه بود. حمله ارتش دهم آلمان واحدهاى در حال مقاومت در غرب ورشو را به دو نیم كرد و از شكاف ایجاد شده لشكر دوم زره پوش آلمان مستقیم به سمت ورشو پیش رفت. ارتش چهارم آلمان نیز با عبور از رود ویستول به سرعت به سمت ورشو مى تاخت.
ورشو در مركز لهستان واقع بود و گمان مى رفت حداقل یك ماه طول بكشد تا آلمانها به آن برسند. اما ۱۰روز پس از حمله، واحدهاى زرهى آلمانى در حومه ورشو بودند و به دلیل نبودن هیچ مقاومت سازماندهى شده، مردم نگون بخت شهر تصمیم به «مقاومت شهرى» گرفتند. لشكرهاى عقب افتاده از عملیات جنگى لهستان، سعى كردند حركت گازانبرى واحدهاى زرهى و ارتش چهارم آلمان علیه ورشو را بشكنند و خود را به ورشو برسانند اما ارتش دهم آلمان مانع این كار شد.
واحد پوزنان
لهستانى ها تا ۱۰سپتامبر نتوانستند به جنگ بپردازند چرا كه اصلاً وقت پیدا نكردند! اما در این روز ژنرال لهستانى «كوترزوا» با جمع كردن تكه پاره هاى ارتش لهستان در جنوب ورشو و استفاده از لشكر پوزنان مانع كامل شدن حلقه محاصره ورشو شد. در نتیجه ارتشهاى دهم و هشتم حركت خود را متوقف كردند. حمله جسورانه كوترزوا كه موجب اولین توقف آلمانها پس از ۱۰روز پیشروى شده بود، با حملات پى در پى صدها هواپیماى آلمانى مواجه شد و این واحدها ۱۰روز بى وقفه بمباران شدند تا آنكه در ۱۹سپتامبر كاملاً در هم شكستند.
مقاومت ورشو
ورشو در جنگ خیابانى تقریباً موفق عمل كرد. دهها هزار غیرنظامى در بین خرابه هاى شهر بدون امید به رسیدن كمك عمده از نظامیان، به دفاع از شهر پرداختند. آلمانها با سنگین ترین بمبارانها، از هوا و زمین شهر را نابود مى كردند وبه جلو مى رفتند. در كل لهستان تنها ورشو و دژ «موولن» در كنار رود ویستول مقاومت مى كردند كه هر دو نیز در ۲۸سپتامبر تسلیم شدند.
چرچیل در كتاب خاطرات خود مى گوید: «جنگ لهستان نمونه كامل جنگى جدید بود. همكارى ارتش زمینى و نیروى هوایى در میدانهاى جنگ، بمباران شدید تمام راههاى ارتباطى و شهرهاى صنعتى، فعالیت ستون پنجم، استفاده عظیم از جاسوس و چترباز و بویژه حمله شدید نیروهاى زره پوش. لهستان آخرین قربانى از ماشین جنگى جدید نبود.»
نتیجه نبرد
لهستان نه كشورى كوچك بود و نه كم جمعیت. این كشور در ۱۹۳۹ ، ۳۵میلیون نفر جمعیت داشت. ارتش این كشور مركب از ۳۰لشكر با استاندارد مناسب و ۵۰لشكر داوطلب بود اما چرا در برابر ۱۴هزار كشته آ لمانى، ۳۰۰هزار نفر تلفات داد؟
«بلیتزگریك» یا جنگ برق آسا اولین بار در نبرد لهستان به اجرا درآمد. این شیوه مبارزه كه بعدها بارها و بارها توسط ارتشهاى آلمان، رژیم صهیونیستى و آمریكا (علیه عراق) به اجرا درآمد، از یك اصل طلایى در نبردها پیروى مى كند: «دست و پاى حریف را قبل از آنكه بتواند آن را به كار بیندازد از كار بینداز.»
چمبرلن و دالادیه رهبران انگلیس و فرانسه در حالى كه خود را آماده مبارزه با آلمان در لهستان مى كردند وحشت زده متوجه شدند دیگر لهستانى وجود ندارد اما در مقابل، جنگ دوم جهانى تازه آغاز شده بود.
اگر نبرد لهستان به آن سرعت حیرت انگیز به پایان نمى رسید، انگلستان و فرانسه مى توانستند ارتشى بزرگ را در غرب اروپا سامان دهند كه مانع پیشرویهاى بعدى آلمان شود اما اینگونه نشد و لهستان عملاً ظرف ۲هفته و رسماً طى یك ماه كاملاً خرد شد.
برگرفته از کتاب صد نبرد بزرگ تاریخ
نبرد فرانسه
نبرد فرانسه




این عکس کوچک شده است برای مشاهده ی سایز اصلی کلیک کنید

انهدام ارتش لهستان زیر نگاههاى مضطرب قدرتهاى فرانسه و انگلیس در حالى صورت گرفت كه بویژه فرانسه هیچ اقدامى براى نجات این كشور به عمل نیاورد.
این مسأله سبب شد ارتش آلمان پى ببرد فرانسویها و انگلیسیها جرأت دست زدن به «حمله اول» را ندارند، بنابراین در ماههاى سپتامبر۱۹۳۹ تا آوریل به سرعت به تقویت ارتش خود پرداخت و آن را از ۱۱۶لشكر به ۱۹۰لشكر رساند. این در حالى بود كه متفقین (انگلیس و فرانسه) نتوانسته بودند توان خود را در جبهه فرانسه به بیش از ۱۰۰لشكر برسانند (تنها ۱۰لشكر از این تعداد انگلیسى بودند) اما هیتلر به دلیل وجود خطر روسیه و جنگ نروژ (كه منجر به فتح آن كشور شد) در مه۱۹۴۰ نتوانست بیش از ۱۲۶ لشكر را در جبهه غرب به میدان بیاورد. حال آنكه عبور از خط معروف دفاعى ماژینو نیرویى بیش از این مى طلبید.

حمله به هلند و بلژیك



هیتلر براى آنكه بتواند فرانسه را به سرعت به زانو درآورد، نیاز به سرعت عمل داشت. بنابراین ۱۲۶ لشكر آلمانى در ۱۰مه۱۹۴۰ با بهره بردارى از سرعت عمل واحدهاى زرهى خود به هلند حمله كردند. هیتلر ترجیح داد به جاى حمله از طریق مرز آلمان به فرانسه و دشوارى «عوارض زمین» از شمال فرانسه با پیمودن عرض كشورهاى هلند و بلژیك خود را به پاریس برساند.
بلژیك و هلند دریافتند كه در این نبرد بزرگ نمى توانند نقش چندان بزرگى داشته باشند اما به هر حال تصمیم به مقاومت گرفتند. هلندیها سعى كردند با شكستن سدهاى خود مانع پیشرفت ارتشهاى آلمانى شوند اما قبل از آنكه بتوانند نیت خود را عملى كنند بیشتر پلهاى هلند به دست آلمانها افتاده بود و ۱۰لشكر زرهى آلمان با سرعتى فوق تصور (براى دنیاى آن روز) خود را به مرز بلژیك رساندند. چرچیل و ژنرالهاى فرانسوى از بلژیك تنها یك ماه مقاومت مى خواستند تا بتوانند خط جبهه خود را در شمال فرانسه محكم كنند اما فشار ارتش آلمان آنقدر زیاد بود كه ارتش بلژیك به سرعت از رود «موز»در مركز بلژیك به جنوب رانده شد.
در همین زمان فرانسوى ها تحت فشار سیاسى انگلوساكسونها مجبور به یك ضد حمله بزرگ براى عقب راندن آلمانها از بلژیك و كمك به نیروهاى پراكنده هلند شدند. اما خرد شدن ارتش هلند ظرف ۳روز و شكستهاى پى در پى بلژیكى ها شرایط را كاملاً تغییر داد.
اكنون ۲میلیون سرباز فرانسوى و ۳۳۰هزار سرباز انگلیسى باید خط دفاعى جدیدى را در داخل خاك فرانسه تعریف مى كردند، حال آنكه آنها به خط دفاعى ماژینو در شمال شرق فرانسه ومنطقه آردن در شمال فرانسه به عنوان تكیه گاه اصلى ارتش نگاه مى كردند.
در حالى كه انتظار همگان توقف ارتش زمینى آلمان (ورماخت) در پشت این خط بود اما نگاه تیزبین ژنرالهاى آلمانى نظیر فون روند شتت و هالدرو گودریان شكافى ۸۰كیلومترى را در این خط دفاعى مى دید كه فقط ۲لشكر از آن محافظت مى كردند. البته آنگونه كه چرچیل در خاطرات خود مى نویسد، انگلیسیها بارها نسبت به این منطقه (آردن) هشدار داده بودند اما فرانسویها منطقه آردن را قابل پیشروى نمى دانستند. حال آنكه از یاد برده بودند وسایل موتوریزه جدید بویژه زرهپوشها تعریف مناطق صعب العبور را تغییر داده است.
این در حالى بود كه سرعت عمل آلمانها آنقدر زیاد بود كه اجازه جمع شدن مجدد نیروهاى متفرق شده در بلژیك را نیز به آنها نداد.
چرچیل مى نویسد: «واحدهاى زرهى ژنرال آلمانى (كلاسیت) چنان با سرعت واحدهاى فرانسوى مقابل خود را نابود كرده و یا متفرق مى كرد كه تاكنون در هیچ جنگى سابقه نداشت.»
شكاف ایجاد شده بین نیروهاى فرانسوى به سرعت گسترش یافته و بخش بزرگى از نیروهاى فرانسوى به سمت سواحل دریاى مانش رانده شدند. استفاده انگلیسیها از هواپیما براى كاستن از سرعت حركت آلمانها نیز فایده اى نكرد و از ۴۸۶ هواپیماى انگلیسى در جبهه فرانسه، ۲۸۶ هواپیما از بین رفت. آلمان ضربه غافلگیر كننده و مرگبار خود را در منطقه «سدان» زد (منطقه اى در مثلث مرزى بلژیك، لوكزامبورگ و فرانسه) زرهپوشهاى آلمانى در سدان جبهه را شكافته و با حركتى سریع نیروهاى متفقین را كه در بلژیك و شمال فرانسه گیر افتاده بودند، دور زد. در ۱۵مه آلمانها به ۹۶كیلومترى پشت جبهه فرانسه رسیده و ارتش نهم فرانسه را متلاشى كردند، ارتشهاى هفتم و ششم فرانسه نیز به خطوط دفاعى جدیدى در «آنور» عقب نشینى كرده بودند.
شاهكار نظامى آلمان
ژنرالهاى آلمانى نظیر رومل، روند شتت، گودریان و مارشال هوایى گورینگ در جریان نبرد فرانسه سرعت عملى را از خود به جاى گذاشتند كه تقریباً در تاریخ تكرار نشد. آنها ظرف ۱۰روز عرض فرانسه را (در شمال این كشور) طى كرده و با پیمودن ۱۰۰كیلومتر در روز خود را به شهرهاى «آمین» و «اراس» رسانده و ۸لشكر انگلیسى و یك میلیون سرباز فرانسوى را به خطر انداختند.



ستونهاى زرهى آلمانها به اندازه اى سریع حركت كرده بودند كه تنها واحدهاى موتوریزه، كامیونها و زرهپوشهاى چرخدار آلمانى توانستند خود را به آنها برسانند. آنان سپس خط سیر خود را ادامه داده وبا تصرف بندر بولونى در جنوب بندر معروف دنكرك عملاً ارتشهاى متفقین را به دام انداختند.
دالادیه وزیر دفاع فرانسه، پل رنو وزیر خارجه و ژنرال گاملن فرمانده كل ارتش فرانسه در این زمان (۱۸مه) عملاً جنگ را باخته تلقى مى كردند. چرچیل در خاطرات خود نقل مى كند هنگامى كه با هواپیما سراسیمه به پاریس رفت و نقشه بزرگ میدان جنگ را در اتاق جنگ وزارت خارجه فرانسه دید، تنها یك جمله پرسید؛ ذخایر استراتژیك (نیروهاى ذخیره) شما كجاست و گاملن پاسخ داد «اصلاً وجود ندارد».
توقف احمقانه ارتش آلمان
ارتش آلمان وقت داشت ظرف ۴۸ساعت ۳۰۰هزار سرباز انگلیسى را نابود كند اما با دستور شخص هیتلر این كار را نكرد و اجازه داد آنها از طریق دنكرك به انگلستان فرار كنند، حال آنكه این مردان بعدها پایه اصلى ارتش انگلیس در ادامه جنگ شدند.
اما انگلیسیها از توقف ۴۸ساعته آلمان استفاده كرده و با كمك ۷۰۰كشتى نیروهاى خود را از طریق كانال مانش به انگلستان منتقل كردند.
سرنوشت فرانسویان
صدها هزار سرباز فرانسوى پس از آنكه انگلستان خود را از نبرد بى نتیجه فرانسه كنار كشید به سمت جنوب به حركت درآمدند اما زرهپوشهاى آلمانى صاعقه وار بر سر آنها فرود آمده و آنها را نابود یا مجبور به تسلیم مى كردند.
ارتش بلژیك ۲۷مه رسماً اسلحه را زمین گذاشت و ارتشهاى پراكنده فرانسوى براى دفاع از پاریس به سوى جنوب در حركت بودند.
حركت سریع آلمانها از شرق به غرب فرانسه سبب شد ۷ هزارتن مهمات، ۸ هزار مسلسل سنگین، ۴۰۰ تفنگ ضدتانك و ۲۳۰ توپ سالم به دست آلمانها بیفتد.
۵ ژوئن
نبرد نهایى آغاز شد. ارتشهاى دوم، سوم و چهارم فرانسه آخرین آرایش نظام خود را در منطقه رن - ماژینو ترتیب دادند. درحالى كه دیگر نه خبرى از كمك انگلیسها بود و نه خبرى ازكمكهاى ارتشهاى شمال فرانسه. خطوط دفاعى فرانسوى ها از ششم ژوئن ۱۹۴۰ موردحمله ۳ ارتش بزرگ آلمانى به فرماندهى مارشال بوك، مارشال روند شتت و ژنرال لیب قرارگرفت.
واحدهاى زرهى آلمان كه اكنون بین سواحل غربى فرانسه و پاریس قرارداشتند، چنان رعب و وحشتى در دل فرانسویان انداختند كه ۱‎/۵ میلیون سرباز فرانسوى نتوانستند از برترى «عددى» خود بهره ببرند.
باقیمانده ارتشهاى فرانسوى در منطقه غرب نیز موفق به جلوگیرى پیشروى آلمانها به سمت بندر لوهاور در غرب پاریس نشدند. در این میان انگلیسها از ۳ لشكر باقیمانده خود استفاده نكرده و ازطریق این بندر به انگلیس فراركردند.
در شمال پاریس هیچ چیزى نمى توانست مانع پیشروى ۱۰۰ لشكر آلمانى بشود. فرانسویها در ۱۴ ژوئن در بین دو انتخاب «آزاد» بودند: یا نابودى پاریس زیبا به دلیل ادامه نبردى بیهوده و یا اعلام پاریس به عنوان «شهرى بى دفاع» و آنها عاقلانه تصمیم دوم را گرفتند.
درنتیجه پیشقراولان آلمانى بلافاصله وارد «عروس اروپا» شدند.
سقوط پاریس سبب شد نیروهاى مدافع فرانسه به ۴۰ لشكر كاهش یابد و آلمانها با همان سرعت خیره كننده به شهر اورلئان در قلب فرانسه برسند.
در ۱۷ ژوئن آلمانها در لیون (جنوب فرانسه ) بودند و دیگر مشخص بود دفاع فایده اى ندارد.
مارشال پتن فاتح جنگهاى جبهه غرب در ۱۹۱۸ اكنون در فرانسه زمام امور را برعهده گرفته و از هیتلر تقاضاى متاركه كرد. هیتلر نیز در ۲۲ ژوئن آن را پذیرفت. جنگى كه در ۱۰ مه آغاز شد پس از ۴۲ روز با اشغال ۳ كشور (هلند، بلژیك و فرانسه) پایان یافت.
نتیجه نبرد
نبرد فرانسه از نادرترین نبردهاى دنیا محسوب مى شود. سرعت عمل ارتش رایش در تسخیر فرانسه و به زانو درآوردن فرانسه دیگر هرگز درتاریخ تكرار نشد. آلمان و فرانسه ازنظر نظامى با یكدیگر تقریباً برابر بودند و كسى نمى توانست حدس بزند ظرف ۶ هفته، یك قدرت قدرت دیگر را كلاً حذف كند.
نیروهاى درگیر در نبرد تقریباً حدود ۲۵۰ لشكر بودند و این حجم نیرو (حدود ۴ میلیون سرباز) تا آن تاریخ در یك جبهه جمع نشده بودند.
جنگ فرانسه دومین نمونه از نبردهاى برق آسا (بلیتز) بود كه آلمانها اجرا كردند اما مقیاس این نبرد نسبت به نبرد لهستان ۲ بر یك بود.
كسى انتظار نداشت ارتش پرستاره فرانسه (ژنرالهایى نظیر ژیرو، دوگل، گاملن، ویگان و پتن) به سادگى ارتش قرن نوزدهمى لهستان از هم بپاشد.
اما در این نبرد «حركت سریع واحدهاى زرهى به عنوان یك اصل مسلم درنبردها» به شكل یك دكترین نظامى درآمد و همه پى بردند از این پس تعداد سربازان و توپها مهم نیست بلكه قدرت از آن ارتشى است كه بیشترین واحد زرهى و موتوریزه را دارد.
نبرد فرانسه همچنین این پیام تلخ را براى انگلستان داشت كه باید از این پس تنها بجنگد و اروپا را «واگذارشده» تلقى كند.
از ۲۲ ژوئن ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۳ كه متفقین به ایتالیا سرازیر شدند در اروپا عملاً هیچ مانعى برسرراه هیتلر نبود و او مالك بى چون و چراى اروپا شد.
در قرن بیستم همه فرانسه را به عنوان قدرت اول زمینى در اروپا مى شناختند اما اتكاى ژنرالهاى این كشور به دستاوردها و تجربیات جنگ اول جهانى سبب شد سران ارتش از تغییرات ایجاد شده در دانش نظامى بى بهره بمانند.
آلمان با ۴۵ هزار كشته طى ۴۲ روز نبرد، انگلیسها را به دریا ریخت و ۳ كشور فرانسه، هلند و بلژیك را با ۲‎/۵ میلیون سرباز در هم كوبید. شاید همین پیروزى درخشان سبب شد هیتلر گمان كند نابودكردن اتحاد شوروى نیز امرى امكانپذیر است.

منبع: روزنامه ایران/کتاب صد جنگ بزرگ تاریخ
 
به نقل از انجمن علمی دانشجویان ایران

 

 

برچسب ها: جنگ جهانی،  

() نظرات