تبلیغات
نِیِستان نِیِستان - آریاییها
 

آریاییها

نویسنده: رستم زابلی موضوع: مطالب تاریخی، 

 

آریاییها

 

ر حدود ۵۰۰۰ سال پیش ،

  مردمی که خود را آریا می خواندند ،

   از سرزمین های شمال به ایران و برخی از سرزمین های دیگر مهاجرت نمودند .

   این مهاجرت در حدود ۵۰۰ سال طول کشید .

   تیره هایی از آریاها به اروپا ، و تیره هایی به هندوستان رهسپار شدند .

   از این روی به این نژاد هـندواروپایی و

   به شاخه ی شرقی آنان هندوایرانی می گویند .

   آریاها در آغاز مردمی دام پرور و چادرنشین بودند .

   مردمی جنگجو و پیمان دار بودند .

   زندگی آنها از راه پرورش اسب و گاو و گوسفند می گذشت .

   آریاها به داستان سرایی و موسیقی علاقه ای خاص داشتند .

   خانواده ، خاندان و تیره ، نظام اجتماعی آریاها را تشکیل می داد .

   زندگی در دامن طبیعت و در نظام اجتماعی ساده و ابتدایی ،

   باعث شده بود که باور آنان

   بر پایه ی طبیعت پرستی و احترام بر روابط زندگی اجتماعی قرار گیرد .

   آریایی ها برای پدیده هایی چون خورشید ، آسمان ، زمین ، باران و آتش ، 

   و همچنین پیمان و همبستگی ، مهر و دوستی ، خدایانی می شناختند .

   با گذشت زمان ، افسانه ها و پندارهایی از هریک در میان مردم رواج یافته بود

   و سینه به سینه نقل می گردید و از نسلی به نسلی دیگر می رسید .

   این خدایان ،

   دیو ( به معنی درخشان )

   اهورا ( به معنی سرور ، خدا ) خوانده می شدند .

   از برجسته ترین خدایان آریایی می توان

   ورون ( خدا و پدر بزرگ )

   مهر ( خدای پیمان و روشنی )

   آریامن ( خدای دوستی )

   بهرام ( خدای جنگ و پیروزی )

   آذر ( خدای آتش و روشنی و گرمی ) را نام برد .

   آذر در باورهای آریایی ، واسطه ی بین مردم و خدایان دیگر بود .

   علاوه بر باور به خدایان نگهبان طبیعت ،

   آریاها به روان درگذشتگان و مردگان اعتقاد داشتند ،

   چه کسانی که از تیره ی خودشان بودند

   و چه آنهایی که از تیره ی دشمنانشان به شمار می رفتند .

   آنان می پنداشتند که روان درگذشتگان پس از مرگ

   همچنان وابستگی خود را با جهان زندگان حفظ می کنند .

   آنهایی که در هنگام زندگی دوستی می ورزیدند ،

   اکنون نیز یاری و کمک می رسانند و

   کسانی که پیش از مرگ در ستیز و دشمنی بودند نیز

   به کینه جویی و آزار خویش ادامه می دهند .

   آریایی ها جسد مردگان خود را می سوزاندند ، دفن می کردند

   و یا دور از محل زندگی خود برای خوردن جانوران و پرندگان لاشخور باقی می گذاشتند . 

   مراسم و آداب مذهبی در آغاز بوسیله ی رییس خانواده انجام می گردید .

   اما کم کم در میان مردم طبقه ای که همان روحانیون باشند ، بوجود آمدند

   و انجام مراسم مذهبی و خشنود ساختن خدایان را با قربانی و نماز و نیایش به عهده گرفتند .

   فصل دوم کتاب وندیداد که به زبان اوستایی نوشته شده ،

   شامل داستانی درباره ی جمشید که سرداری نامی از تیره ی آریایی است ، می باشد .

   با خواندن آن می توان تا حدودی با زندگی و باورهای آریاها آشنا شد .

   در این داستان آمده است که

   جمشید توانست در دوران یخ بندان در حدود ۱۰ تا ۱۵ هزار سال پیش

   عـده ای از مردم و دیگر موجودات را در غاری گِرد آورد

   و به کمک آتش ، آنان را از گزند سرما حفظ کند 

   و نسل بشر و موجودات را از نابودی نجات دهد .

   باورها ، فرهنگ و شکل زندگی آریاها به صورت اسطوره ها و افسانه های دلکشی

   چندین نسل سینه به سینه نقل و حفظ گردیده ،

   تا امروز باقی مانده و یشت های کهن نامیده می شود .

   در ریگ وید ( که باقیمانده از باورها و افسانه های هندیان است )

   نیز وجه اشتراک بسیاری با این داستان ها و شخصیت ها ی آریایی موجود می باشد .

 

برچسب ها: آریایی،  

() نظرات